Mohammad_H_K
هیچ کس تنهاییم را حس نکرد هیچ کس تنهاییم را لمس نکرد هیچ کس تنها بودنم را درک نکرد هیچ کس تنها بودنم را ندید چرا هیچ کس مرا باور ندارد؟ هیچ کس... چرا؟ خدایا چرا اینقدر تنهایم؟
دیدگاه
·
1391/01/17 - 11:57
· 2 امتیاز + /
0 امتیاز -
Mohammad_H_K
عشق فقط سراب است // باورش نکن // اگر تنهات گذاشت یه روزی // تعجب نکن // کار عشق بی وفائیست // غصه نخور ، گریه نکن // کل دنیا سراب است // میشود غصه نخورد؟
Mohammad_H_K
... خداوندا ! نجاتم ده ، مرا زین بند رهایم کن ............. خداوندا ! کجا هستی؟صدایم کن ، صدایم کن
Mohammad_H_K
من از تکرار این قصه برای خویش دلگیرم گمانم از غم این عشق ، دل از هر یار برگیرم چه رازیست در پس این غم که ان را دوست میدارم چرا پای بلای جان همی تا صبح بیدارم؟ چرا اندیشه ام اینست که با عشق محکمن چون مشت؟ چرا با اینکه میدانم مرا یک روز خواهد کشت؟ نباید این چنین باشم ، که بهر عشق چون برده منی که خوب میدانم چه بر روز من اورده خدایا خوب میدانم ربوده ماه شبهایم همین باشد دلیل این ، که من تنهای تنهایم ...
Mohammad_H_K
كاش چشمان مرا خاك كنید تا نبینم كه چه تنها شده ام
Mohammad_H_K
کاش قلبم درد تنهایی نداشت سینه ام هرگز پریشانی نداشت کاش برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت
Mohammad_H_K
آنفدر با نیامدنهایت غرورم را شکستی که آخر نمیدانم با آمدنت کدامین تکه های دلم شاد میشوند...
Mohammad_H_K
مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم.... این مزرعه ی زندگی من است خشک و بی نشان
Mohammad_H_K
من دیگه فوتبال نگاه کنم ........ بهتون قول میدم دوباره بیام .... بای دوستان ....
Mohammad_H_K
برایم هیچ نمانده به جز وحشت سکوت به جز آرزوی مرگ تنها شدم ، گریختم از خود تا شاید این گریختنم باعث زندگی شود تنها شدم که هیچ نپرسم نشان کسی را تا هیچ نگیرم سراغ خودم را اینک منم گریخته از بند زندگی دوباره با زندگی چگونه می توانم بسازم؟
Mohammad_H_K
به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نیستم. منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نیستم. منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نیستم. اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولی وقتی به تنهایی گفتم:تا تورو دارم تنها نیستم . موند و هم دم و مونسم شد....
Mohammad_H_K
ما همیشه صداهای بلند را میشنویم... پررنگ ها را میبینیم... سخت ها را میخواهیم... غافل از این که خوب ها... آسان می آیند بی رنگ میمانند وبی صدا میروند...................
Mohammad_H_K
به سلامتیِ سرنوشت................... ..... که نمیشه اونو از سر نوشت........................
Mohammad_H_K
...خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.... ...خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... ... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... ... خسته شدم بس که تنها دویدم... ...اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... ...می خواهم با تو گریه کنم ... ...خسته شدم بس که... ...تنها گریه کردم... ...می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم... ...خسته شدم بس که تنها ایستادم...