سلام هموطن وقت بخیر

مشخصات

موارد دیگر
مهتاب
80 پست
زن

دنبال‌کنندگان

(15 کاربر)
مهتاب
مهتاب
سلام دوستان
دیدگاه · 1391/02/19 - 18:11 ·
مهتاب
مهتاب
SALAM DOSTAN
دیدگاه · 1391/02/19 - 17:49 ·
مهتاب
مهتاب
عالم محضر خداست. در محضر خدا معصیت نکنیم.
دیدگاه · 1391/01/30 - 10:39 ·
مهتاب
مهتاب
السلام علیک یا امام الهادی ع
دیدگاه · 1391/01/26 - 10:54 ·
مهتاب
مهتاب
سلام دوستان وقت بخیر
مهتاب
مهتاب
بهار آمد كه غم از جان برد.................... غم در دل افزون شد.{-31-}{-35-}
دیدگاه · 1390/12/23 - 19:14 ·
مهتاب
مهتاب
شخصی تیری به مرغی انداخت، خطا کرد. رفیقش گفت: (( احسنت)) . تیرانداز برآشفت که مرا ریشخند می کنی؟ گفت: (( می گویم احسنت،اما به مرغ)). {-33-}{-33-}{-33-}{-33-}{-33-}{-37-}{-37-}{-50-}{-50-}{-49-}{-35-}{-35-}
مهتاب
مهتاب
شیطان را پرسیدند که کدام طایفه را دوست داری؟ گفت: دلالان را. گفتند: چرا؟ گفت: از بهر آنکه من به سخن دروغ از ایشان خرسند بودم، ایشان سوگند دروغ نیز بدان افزودند. {-33-}
مهتاب
مهتاب
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت: شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم. می خواهم در روستایمان معلم شوم. دکتر جواب داد: تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی، قبول؛ ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا، نخواهد موشک هوا کند!
دیدگاه · 1390/12/8 - 22:49 ·
مهتاب
مهتاب
مثل دريا زير سقف آسمان بر فرشي از خاک مي‌توان با مهرباني همنشين شد مي‌توان آن سوي پرچين‌هاي ترديد با صداقت با يقين با گل عجين شد اي همسفر اکنون که پاي رفتنت است با من بيا که تا سحر راهي نمانده با من بيا تا ديدن باغ ستاره امشب اگر در آسمان ماهي نمانده در عبور از کوچه‌باغ آشنايي همره من مونس من يار من باش مثل باران، مثل دريا، مثل رويا و..... {-49-}{-35-}{-35-}{-35-}
دیدگاه · 1390/12/8 - 22:45 ·
مهتاب
مهتاب
متن کوتاه حضور خدا در انسان ها :کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد زني در حال عبور او را ديد . او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم کودک گفت:مي دانستم با او نسبت داريد {-37-}{-35-}{-50-}
دیدگاه · 1390/12/8 - 22:43 ·
مهتاب
مهتاب
همه می خواهند بروند بهشت اما هیچکس نمیخواهد بمیرد ... بهشت رفتن شهامت مردن می خواهد ... زرتشت {-59-}
مهتاب
مهتاب
عشق یعنی شب نشینی با خدا / گفتگو با ناله اما بی صدا / عشق پرتاب گلی از سوی دوست / هرکجا باشد دلم همراه اوست{-49-}{-35-}{-49-}{-35-}
مهتاب
مهتاب
داستان کوتاه بخشش : پيرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت. وقتی به ايستگاه رسيدند، پيرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: می دانم از اين گل ها خوشت آمده است. به زنم مي گويم كه دادم شان به تو. گمانم او هم خوشحال می شود. دختر جوان دسته گل را پذيرفت و پيرمرد را نگاه كرد كه از پله‏ هاي اتوبوس پايين می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد {-52-}
مهتاب
مهتاب
ادم برفي همينطور كه به افق مينگريست خورشيد را ديد كه در حال طلوع است ناگهان غم غريبي وجودش را فرا گرفت نه از ترس مرگ از اينكه بايد مدتها صبر ميكرد تا دوباره با دستان گرم و مهربان كودكي متولد شود{-50-}
دیدگاه · 1390/12/8 - 22:16 ·
صفحات: 1 2 3 4 5 6
شبکه اجتماعی فارسی ها · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس فارسی